تبليغاتX
سرزمین خوشبختی
چون سختی به نهایت رسد ،گشایش پدید آیدو چون حلقه های بلا تنگ شود ،آسایش

 

سلام

 

ایندفعه با یه خیال راحت اومدم که بنویسم ، اخه دیروز اخرین امتحانم رو

 

دادم  و یکم ارامش گرفتم ، اما این ارامش همچین موندگار نیست چون

 

 هنوز اصلیش مونده و اونم " کنکوره " .

 

من از همین جا از تمام عزیزانی که میان و به من لطف دارن میخوام که

 

برای همه ی دوستانی که مثل منن دعا کنید که ان شاالله هر کس هر چی

 

 دوست داره براش همون بشه.

 

اولین کارم یه متنه که خیلی دوسش دارم :

 

وقتی خسته از این روزگار ، این دنیا و این زندگی هستی  چاره ی اون

 

میتونه هر چیزی باشه مثل یه " طناب " یه " قرص " و حتی " سم " یا ... نه

 

 میتونه یه چیز بهتر باشه  مثل :

       

                                      " امید به خدا "

 

اینم یه کار کوتاه که امیدوارم تمام عیباشو بهم بگید :

 

دلم میپرد برای پراندنت

 

دلی که اسیر قفس نشستن است

 

محبوس سجاده ی راز و نیاز است

 

او هنوز ...

 

              منتظر پریدن است

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 14:30  توسط سونیا " نجمه فیروزآ بادی " | 
سلام

بعد یه عالمه وقت دوباره اومدم شعر بنویسم .امیدوارمبا نقد و نظرات خوبتون من را

همراهی کنید.قبل از هر چیزی هم از حضور سبزتون ممنون.

۱-یه کار قدیمیه که دوست دارم تمام عیبا و حسناشو بهم بگید:

 

صدای عشق چیست ؟ ؟

و با چه آهنگی آن را برای تو بنوازم ؟ ؟

با آهنگ نغمه سرایی بلبلکی عاشق

یا با صدای ریزش باران

با کدام صدا و آهنگ

با خش خش برگ های پاییزی

در زیر پای عاشق تنها

یا با صدای پای تنها ترین تنها

که بر برف ها جا مانده

با کدام صدا تو را به خود بخوانم

شاید یهترین صدا

 صدای نگاه باشد

و صد افسوس که تو

آن را نمی فهمی

۲- یه کار جدید و کوتاه :

 

روی مرز زندگی توام

و منتظر یک تلنگر

برای ... ... ... ... ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 6:49  توسط سونیا " نجمه فیروزآ بادی " | 
 

سلام

ایندفعه نیومدم که شعر بنویسم ، ایندفه اومدم چون واقعآ نمیدونم از چی بگم و

حرفامو چه جوری بزنم که خودم خالی کنم در حالی که به کسی توهین نکنم اصلآ

میشه در مورد این رفتار ها صحبت کرد و توهین نکرد ... ... ... ... ... ... ...  من می

خواستم از ادمی بنویسم که میخواد حرف بزنه ولی یه جورایی روش نمیشه و با اسم

 یکی دیگه میره و حرفاشو میزنه هر چند کارش درست نبود ولی من از دیروز که

خبر را شنیدم بکل اون را  یادم رفت و به چشم خودم دیدم که کار اون در مقابل این

کار هیچه و اصلآ به حساب نمیاد ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... .

 حالا  دیگه این حرف بسه ... ... ... ... ... ... ...

 نمیدونم چه جوری بنویسم که خودم هم بفهمم چی دارم مینویسم ولی اینو میدونم

که الان خانواده هایی هستن که در سوگ عزیزانشون نشستن  و ... ... ... ...

 و ما به خودمون بیام ما داریم چکار میکنیم و قراره که چی کار بکنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 واقعآ میدونیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بیام یه سفر داشته باشیم نمیدونم هر کس چند

وقته این سفر را انجام  نداده ولی حالا اماده بشه برای سفر ، سفر به خودمون تا

بیشتر بفهمیم که ما کی هستیم ؟؟؟؟؟؟؟؟ برای چی هستیم ؟؟؟؟؟؟؟ و میخوام که

 چی باشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی چیزی که داشت یادم میرفت اینه که ما که با هم مشکل نداریم و اگه هم

 داریم و من خبر ندارم کاری نداره که خودتون را اصلآ اذیت نکنید بیاد خیلی راحت بیان

 کنید ، چون واقعیت چیزیه که ترس نداره، شاید، البته شاید تلخ باشه ولی چیزی که

 هست اینه که حقیقته و با گفتن حقیقت هم شما راحت میشید و هم من

 مشکلاتم  را میفهمم و سعی میکنم اونا را بر طرف کنم .

 برای گفتن مشکل کسی به اون، طرف منفی را نگاه نکنید جنبه های مثبت را در

نظر بگیرید. منم از تمام کسایی که خواسته یا ناخواسته باعث ناراحتیشون شدم 

 معذرت خواهی میکنم و امیدوارم شاید، شاید،شاید منو ببخشن.

و حرف اخر :

   " این اتفاق درد ناک( که جنبه های مثبی هم داشت برای به خودمون رفتن) را به

 تمام خانواده های شهید  تسلیت میگم و برای تمام مجروحان آرزوی سلامت دارم "

                                                                        ممنون از حضور سبزتون

                                                                                                    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 4:56  توسط سونیا " نجمه فیروزآ بادی " | 

سلام

قبل از گفتن هر حرف و هر سخنی:

 

پیشاپیش فرا رسیدن سال نو را به شما تبریک میگم و برای همه ی شما آرزوی سعادت، خوشبختی و از همه مهمتر سلامتی میکنم و امیدوارم در هر کجا که زندگی میکنید موفق ،پاینده و جاودان باشید.

این بار هم با دو کار اومدم و مثل همیشه منتظر نظرات دوستانه شما.شاید بگید همیشه با دو کار می یام ،ولی بهر حال ... ... ... ... .

این بار آخرین باریه که در این سال مینویسم و امید دارم که بتونم در سال جدید شما عزیزان را راضی تر کنم.

به امید موفقیت روز افزون شما ... ... ... ... . 

1-عجیب است

تو در خانه ای

پیش از تماس های مکرر من

...

چمدان های در دستت

تعجبم را ناتمام گذاشت.

 

 

2- گفتن از خاطرات درهم و برهمم

از عشق و نفرتم

از وهم و خیالم

با تو

تو را دیوانه کرد

من دیگر چه گویم

مجنونم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 15:46  توسط سونیا " نجمه فیروزآ بادی " | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من " نجمه فیروزآبادی" با اسم مستعار " سونیا " که در
یکی از این روزا به دنیا اومدم ولی نمیدونم که تا حالا متولد شدم یا نه ؟ ؟ !!

#000#

تمام مطالب این وب دست نوشته های خودمه و خوشحال میشم که در مورد کارم نظر بدید و اونارو با حرف های سبزتون زندگی ببخشید.

#000#

.
.
.
اینم یه کار از خودم:

در سراشیبی ذهنم
تو هنوزابتدایی
ولی بر عکس / توی قلبم
تو به انتها رسیدی

#000#

ممنون از مهر و محبت شما عزیزان( البته پیش پیش )

پیوندهای روزانه
روز تاریک(خواهرم)
تنهایی
لحظات خودیابی
حماقت
شاید بفهمی
اجتماعی
هیچستان
زندگی رنگ است
حجت الاسلام سلیمیان
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
انجمن افرینش های ادبی ناژوان
غروب عشق(دوستم و خواهرم)
شب
وزوار
شاید
پروپک
پرتقال
سزانه
ربکا13
سپیدار
پانتومیم
شاید تو
سر گیجه
آویزانخانه
شبه غزل
زبان حال
بی نام 13
عرش شعر
مرد اردیبهشت
عروسک کوکی
عاشقانه در گور
آرزوهای بی رنگ
نغمه های غریبانه
wezdora-jahanam
مرگ.عشق.خدا.زندگی
وعده گاهم ایستگاه اخر
در چشمهایت شنا میکنم و در دستهایت میمیرم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

**